السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
گفتم که به چشمتان تفال بزنم
از این دل خسته تا حرم پل بزنم
می خواهم اگر اجازه باشد آقا !
گاهی به ضریح چشمتان زل بزنم
عمریست که غم بر دل ما چیره شدست
از غم همه روزگار ما تیره شدست
محتاج نگاهیست که غم را ببرد
چشمی که به گنبد شما خیره شدست
این جا حرم شماست حرمت دارد
این جا همه جا بوی طراوت دارد
یا حضرت ثامن الحجج ! این زائر
از راه دراز آمده حاجت دارد
این جا که فرشته رفت و آمد دارد
گوئی که امام عشق مرقد دارد
هر کس که به این صحن و سرا آمد و رفت
در سر تب دیدار مجدد دارد
ای همدم و همنشین خلوت هایم
آرامش جان خسته و تنهایم
انگار که تازه متولد شده ام
وقتی که به پابوس شما می آیم
از سمت شمال شرق چشمانت مرد
آمد و نشست غرق چشمانت مرد
وقتی که به او نگاه کردی جان داد
در سایه ی رعد و برق چشمانت مرد
شرمنده از آنیم که در روز قیامت
کاندر خور عفـو تـو نکردیـم گناهی
نمیدونم شاعرش کیه ولی هر کی که هست خیلی با معرفته
اللهم اغفر لی الذنوب التی تقطع الرجاء
با تبریک فرا رسیدن نیمه ی شعبان - ولادت سراسر فرخنده ی حضرت مهدی (عج ) - سه دوبیتی را که در سال ۱۳۸۰ سروده شده است به عنوان هدیه ی تولد تقدیم می کنم به ساحت مقدس آن غایب از نظر
تو از نسل بهارانی شقایق
گرفتار زمستانی شقایق
برای در امان بودن ز سرماست
که مدت هاست پنهانی شقایق
تو که سرشار از اندوه و دردی
مگر با عاشقانت قهر کردی ؟
چرا آخر نمی آیی ؟ مگر تو
قسم خوردی که هرگز بر نگردی؟
دوباره شنبه - یک شنبه - دوشنبه
سه شنبه - چارشنبه - پنج شنبه
همیشه جمعه ها نبض زمان است
و جمعه ...، نه نیامد ، باز شنبه ...
مهدی جان تولدت مبارک
۵ / ۵ / ۸۵برابر با اول ماه رجب - میلاد امام محمد باقر (ع ) - گلی از گل های بهشت فضای خانه مان را عطر آگین کرد .
تقدیم به دختر گلم ، الهه ی ناز ، فاطمه
بیت اول این رباعی قبل از تولد و بیت دوم دقایقی بعد از تولد دخترم سروده شده است .
هر کس که ندیده بر تو دل می بندد
از خاطره اش غم رخت بر می بندد
آرامش جان الهه ی ناز بخند
وقتی دنیا به روی تو می خندد
ای از شب تاریک فرا خوانده به صبح
ای از همه جا رانده و جا مانده به صبح
برخیز از این خواب از این خواب ای ماه
برخیز که تنها دو قدم مانده به صبح
جان را حتی به پای عشقت دادم
ای کاش شبیه اشک قطره قطره
از چشم قشنگ تو نمی افتادم
یک درد نه بلکه بی نهایت دارم
به بازی سرنوشت عادت دارم
تقدیر مگر نه اینکه از سوی خداست
از دست خدا نیز شکایت دارم
سی و دو حرف الفبای عاشقانه ی من
فراتر از دل آیینه ایم آمده ای
رسیده ای به غزل های عاشقانه ی من
حسادت از در و دیوار شهر می بارد
نظیر سیب تمنای عاشقانه ی من
انار سرخ دلت را به دست من بسپار
زن ای الهه ی زیبای عاشقانه ی من
همیشه در پی اردی بهشت می آیی
در آستانه ی فردای عاشقانه ی من
تو و ستاره ی دنباله دار خوشبختی
خوش آمدید به دنیای عاشقانه ی من
کشتی آرزو و امیدم به گل نشست
در برگ ریز حادثه ای اشک ریختیم
این بار هم گذاشته ای دست روی دست
در آسمان ذهن اهالی آفتاب
زل می زنیم تا به افق های دوردست
" مست است یار و یاد حریفان نمی کند "
حافظ دوباره سر به سر من گذاشته است
"با دیگران خوری می و با ما ..." جسارت است
این رسم بین عاشق و معشوق نیست هست؟
برگرد شاعرانگیت را نشان بده
در حاشیه نشستن تو بی نتیجه است